شهاب الدين احمد سمعانى

525

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

كواكب سيّارات و ثابتات و هر نورى كه در عالم است پديد آورد به قدرت خود - جلّ جلاله - و از ميانگين عرش و كرسى و جنّت در وجود آورد و ما علا من النّور ادرجه فى خزائن ملكه و كنوز سرّه ليودّعه بحكمته فيمن يختاره على مشيّته و بذلك النّور تتزين افهام العاقلين و قلوب العارفين و اسرار الموحّدين و سرائر الانبياء و المرسلين . آنگه آنچه نصيب سيّد المرسلين بود از آن نور مستور در كنوز قدرت بفرمود تا به صحرا آوردند و به امانت به مقرّبان حضرت دادند تا هزار سال در بحر طهارت سباحت كرد ، آنگه هزار سال در بحر قربت و مشاهدت سباحت كرد ، آنگه آن نور را هفتاد هزار خلعت از خلعتهاى هدى و تقوى و علم و عصمت و ورع و صيانت در پوشيدند ، آنگه سه هزار سال در مقام عبادت بيستاد ، چون هفت هزار سال تمام شد حق - جلّ جلاله - جبرئيل را گفت كه قبضه‌اى از روى زمين برگير ، چنان كه شنيده‌اى . اين قبضه چيست ؟ پرده‌اى بود كه نور محمّد در او تعبيه بود 19 ، ثم امر الله تعالى حتى ستر ذلك النور بسبعين الف حجاب حتى لا يرى و لا يشاهد و الا لكان ينطمس بضوئه نور الشمس و القمر ، فلما أبيتم الستر مزج ذلك النور بالتربة التى هى تربة محمد - صلى الله عليه و سلم - و اودع فى جملة تربة آدم فكان فى جبهته يتلألأ . و آنكه آدم را از فردوس آراسته رخت بربايست بست ، شور و مور آن نور بود . اى آدم راه نارفته نتوان نشست . آن نور كه در جبين مبين آدم بود حمله‌اى آورد به حكم غيرت طريقت ، و هشت بهشت بر هم زد ، و آدم را چون حلقه‌اى بر در زد . اگر كشاكش آن نور نبودى آدم را با حوران فردوسى خوش بود ، ليكن نقطهء فقر با فخر تن در نداد . اى آدم با چندان گرسنه و تشنه كه در صفّهء صفوت صلب با صلابت تست ، نيكو نبود تنها خوردن ، از اينجا بيرون آى و آواز الصّلا در ده 20 ، تا سوخته‌اى از حبش آيد و درد زده‌اى از روم ، و غمناكى 21 از عجم . ما بيت الاحزان در دشت قيامت خواهيم زدن ، و در انتظار / a 177 / يوسفان امّت چه جاى نگرستن به حور است 22 . آنگاه آن نور از جبين آدم به جبهه شيث آمد بر مرور دهر و كرور عصر مىرفت 23 تا آنگاه كه اين ندا در دادند كه قد جاءكم من الله نور مثل نوره كمشكاة . مشكات آدم است ، زجاجه نوح است ، زيتونه ابراهيم است ، مصباح مصطفى است . اينجا مصباح گفت ، جايى ديگر سراج گفت ؛ مصباح و سراج چراغ بود . كسى كه دوستى عزيز دارد او را گويد : اى چشم و چراغ . امّا نور مشاهده ؛ امير المؤمنين 24 على روايت مىكند : كان له صلّى اللّه عليه الجمال